از چشمه محبت یک جرعه مهربانی بیاور ما اینجا یادمان رفته است با مادران تنها و پدران پیرمان چگونه رفتار کنیم.آنجایی که تو هستی انصاف چند؟ کیلویی!
چند کیلو انصاف هم یادت نرود.نداریم.قحطی اش آمده.
اگر دستت باز است یک کوره پر از آتش بیاور که زود خاموش نشود.
حسادت،نادانی،دین فروشی مذهب گرایی،خدا ناشناسی،خود پسندی،زیاده خواهی و چند تا خفت دیگر در ذات ما هست بی زحمت که باید بسوزانی.
می دانم که می توانی ! چند تخته حافظه بیاور،اگر شد بیشتر..
بین همه ما قسمت کن که ما زود یادمان می رود کی به کی است و کی بودیم و چی داشتیم و کجا رفتیم و چطور آمدی و چرا می روی.
آهای آزادی این طرفها چاپلوسی و همدلی همخانه شده اند و زود به زود ما را از هم می رنجانند
با خودت چند فروند حوصله و صداقت بیاور تا خودمان را بشناسیم.
راستی شنیده ایم جنبه با تو فامیل است.از او بخواه نطفه اش را در وجود و روح ما بکارد تا با تو فامیل شویم.
اگر اینها را نیاوردی به نفع خودت است که ارتشی آهنین و شکست ناپذیر از انسانیت مطلق بیاوری چون خیلی زود ما تو را سلاخی میکنیم.
پ ن: این متن تکمیل شده قطعه کوتاهی است که پیش از این در تاریخ ۲۰۰۹/۱۱/۲۲ در همین بلاگ نوشته شد.