‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

طرح جدید رهبر ایران برای دور زدن تحریمها و به زانو در آوردن دژمن!


به نوشته یک نشریه معتبر؟ اقتصادیِ!آمریکا در یک مقاله بی سابقه از قول یک مقام بلند پایه سپاه پاسداران که به شرط ناشناس ماندن حاضر به مصاحبه  با این نشریه شده عنوان میکند که رهبر جمهوری اسلامی ایران در یک نشست با رییس جمهوری که در پشت درهای بسته و بدون حضور خبرنگاران انجام شده ، سیاست جدید جمهوری اسلامی در به زانو درآوردن غرب به سرکردگی آمریکا مطرح شده است. در این مقاله که به نقل از این مقام برجسته سپاه به بیرون درز کرده، عنوان شده که با پایین آوردن برابری ریال در برابر دلار آخرین ضربه مهلک به نظام اقتصادی غرب که در بدترین لحظه تاریخ است وارد شود. این ترفند جدید رهبر در مقابل غرب  که با بی ارزش کردن ریال در مقابل دلار با استفاده ابزاری از رسانه های غربی و وابسته با رسمی کردن این قیمت بی ارزش شدن تثبیت می شود، توان مالی غرب به چالش کشیده خواهد شد و با تبدیل تمام ذخیره ارزی که  به برکت قیمت بالای نفت بیش از همیشه میباشد به ریال و برگشت آن از کشورهای عربی و غربی به کشور، به سیستم اقتصادی آنها ضربه شدیدی وارد کنند و همزمان با پر شدن بانکهای کشور از ریال ، دوباره قیمت ارز را با مدیریت ارزی به قیمت سابق حتی از احتمال آن به برگشت به زمان طاغوت یعنی هر دلار هفت تومان بشوند. بدین وسیله  انتقام خود و رهبر فقید جمهوری اسلامی که میخواستند مشت محکمی به دهان آمریکا بزنند را بگیرند. با این طرح که با اعدام چند صراف  و فلک کردن تعدادی انجام خواهد شد تمام ذخیره های بانکی به کشور بازمیگردند و ایران را به یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه تبدیل خواهند کرد و راه چند ساله را یک شبه خواهند رفت و همچنین مشت محکمی به دهن استکبار جهانی به سر کردگی آمریکا خواهند زد . این طرح آنچنان موفق اعلام شده که محمود احمدی نژاد در سفر اخیر خود به نیویورک با یک سوم محموله دلاری به آمریکا و تبدیل آن به ریال آنچنان هواپیما را از ریال پر کرد که یکی از همراهان نتوانست به سفر خود ادامه دهد و مجبور به اعلام پناهنگی در آمریکا شد .
با تشکر از همسرم احمد جان برای ترجمه!!! این متن.

۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

او موسا وار دریاچه ارومیه را کویربی آب و علفی کرد که هرگز نخواهی دید!


انتظار فرج بیهوده است او خودش امام عصر است و ما طی این بیست سال در انتظار مهدی مچل بوده ایم.
معجزه های عظما را که فراموش نکرده اید؟
چهل میلیون نفر را بعد از ۳۰ سال دروغ و دوز و کلک پای صندوق رای کشاندن از معجزه های حیرت انگیز اوست.
رای دادن چهل میلیون نفر به آقای مدیریت جهان بی انکه خودشان بفهمند از مرده زنده کردن اعجاب انگیز تر نیست؟
دایناسورها و هیولاها را به امامت جمعه گماشتن و جمع کردن عده ای برای تکبیر و تایید آنها معجزه نیست؟
یک میلیارد دلار جابه جایی پول از آمریکا به جیب سران فتنه! و دم نزدن مامورین اطلاعات بهت آور نیست؟
توهین به نوه بنیانگذار نظام ولایی کی اتفاق افتاد؟ در زمان این پیامبر نوشکفته و حقیقی و از قران بالاتر.
این معجزه نیست؟
چه کسی مانند ایشان توانسته است از مغز علیلی و دست چلاقی بنالد و دنیا را بخنداند؟
جز مقام عظما چه کسی می تواند به تظاهرات سکوت پیام تهدید بفرستد و فردای ان روز حمام خون راه بیاندازد؟
او موسا وار دریاچه ارومیه را کویربی آب و علفی کرد که هرگز نخواهی دید.
معجزه ی بزرگ او مملکتی است که مردمانش از همه چیز راضی هستند و عیبی نیست و آرامش و آسایش فراوان است امادکتر فیزیک جلوی خانه اش منفجر می شود.
بمب گذارهای انتحاری با آدم کشی حضور خود را اعلام می کنند.
صفحه حوادث روزنامه هاش جای سوزن انداختن ندارد از قتل و غارت و تجاوز.
ارزش پول ملی کشور را به اندازه دستمال توالت پایین آورد.
در زمانش قاتلی از فرانسه چاق و پروار برگشت و گلباران شد و معلمی را به دار آویختند.
وکلا فراری و زندانی می شوند و دست بوسان دیروز آقا معترف تلویزیونی.
آیت الله های حقیقی خانه نشین می شوند و آخوندهای دوزاری منبر نشین.
احمد زیدآبادی در سلول انفرادی و حشین بی شریعت روزنامه نگار.
از حیرت انگیز ترین معجزات آقا درآوردن اشک رفسنجانی بود برای مردم در نماز جمعه ی آخرش!
سبز و سیّد شدن احمدی نژاد بی نیاز به بته ی مخصوص!! معجزه نیست؟
بازیگر مرد عشوه ای و زیر ابرو برداشته دست بوس آقا می شود و استاد شجریان ترویج کننده ی فتنه!
معجزه های بیشمارش را نمی شماریم که خدای نکرده ریا نشود.
من شیفته ی این معجزات توبه نموده و از او طلب مغفرت می کنم.
باشد که عبرتی باشم برای نابخردانی که علوم انسانی خوانده اند.



پ ن: این مطلب را با اصلاح از یک مطلب قدیمی ام بازنویسی کرده ام.

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

ادعای مدیریت جهان را دارید در حالیکه در کمتر از یک سال سه بمب در کشور منفجر می شود و سلاح گرم شده اسباب بازی نیروی خودسر؟!



باز هم آقای احمدی نژاد رفته سازمان ملل که ادعای مدیریت جهان کند؟
مملکتی که سی سال توش خودش را کشته بیرونش جهان را هرگز به این وحشتناکی روزگار نگذرانده مگر در سالهای جنگ! خوب راحت بگویید شدیم افغانستان و عراق و خلاصمان کنید.
ادعای مدیریت اشتراکی جهان را دارید در حالیکه در کمتر از یک سال سه بمب در کشور منفجر می شود؟
والله یک جوری بگویید که ما هم بفهمیم.چه دانشی دارید که ما نمی فهمیم؟
به اندازه شما از خدا بی خبر نیستیم؟
به اندازه شما پر رو نیستیم؟
به اندازه شما احمق نیستیم؟
حداقل شما به اندازه ما دلتان به حال خودتان بسوزد.
دو استاد دانشگاه با سلاح گرم به قتل رسیده اند.
با سلاح گرم به منزل کروبی حمله می شود.
با سلاح گرم از طلافروشی ها سرقت می کنند و مدعی هستید مملکت گل و بلبل است؟
من از روزی می ترسم که مردم به بمب و اسلحه خو بگیرند و آن وقت سرباز امریکایی و اسراییلی را با آغوش باز بپذیرند چون حداقل ریخت و قیافه شان از شما بهتر است.
به اسلام گند نزدید که زده اید.
به انقلاب و انقلابیون خودیتان گند نزدید که زدید.
تجاوز و دزدی و بی ناموسی را رواج ندادید که دادید.
بمب و قتل و اسلحه و نا امنی به وجود نیاوردید که آوردید...
خیلی ببخشید فرق ما با عراقی ها در حال حاضر چیست؟
و در آخر بگم که بعد خودم نگم چرا نگفتم آقای مقام عظما!
حداقل حرمت شهدای جنگ را داشته باش که اگر جنگ شد مردم برای جبهه رفتن از آینده ناموسشان نترسند.


۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

بازمانده هولوکاست وقتی می فهمد ایرانی ام می گوید: بیا ببوسمت بچه شیرینم.بگذار سیاستمداران به جهنم بروند.



امروز از طرف یکی از همکاران همسرم برای گلکاری دعوت شده بودیم.
وقتی به محل قرار رفتیم فهمیدیم خانه سالمندان است.
ولی یک خانه سالمندان معمولی نبود.بازماندگان هولوکاست در جمهوری چک بودند.
حقیقتش را بخواهید اول که فهمیدیم یک مکان یهودی است فکر کردیم در لانه زنبور هستیم و اگر بفهمند من ایرانی ام تکه تکه ام می کنند.
مرد محترمی پرسید آیا دوست داریم پیش از گلکاری گشتی بزنیم؟
ساختمان بسیار زیبایی که حدود ۶۰ پیرزن و پیرمرد را روی چشمشان نگه می داشتند.
اتاقهایی برای کار دستی و استراحت.اتاقهای خصوصی  برای خودشان.اتاق موزیک و مهمان داری و ....
خلاصه به گلکاری که رسیدیم با پیرزن و پیرمردهایی رو به رو شدیم که تنها بودند و روی ویلچر.
هیچ کدامشان معمولی حرکت نمی کردند اما خنده رو و چشم انتظار بودند.
از آنجایی که ما به زبان چکی مسلط نیستیم سرمان به گلها گرم شد و فقط وقتی از کنارشان می گذشتیم به یک (دوبری دن) در زبان چکی یعنی سلام و روز خوش قناعت می کردیم.
یک ساعتی گذشت و صدای پیر و خسته ای را شنیدم که انگلیسی حرف می زد و با سگ دوستمان بازی می کرد.به طرفش رفتم و سلام کردم.جوابم را داد و گفت:
اهل کجایی شیرینم؟sweet heart
جواب دادم ایران.فورن اشک جمع شده در چشمهاش رو جاری کرد و گفت:
..و من اسراییلی هستم.بیا ببوسمت بچه شیرینم sweet child.بگذار سیاستمداران به جهنم بروند.
اسمش اولگاست.اصرار داشت مرا بیشتر ببیند.می گفت ما اسراییلیها و ایرانیها تنها آدمهایی در دنیا هستیم که هیچ مشکلی با هم نداریم زیرا مرز مشترکی میان کشورهایمان نیست و در طول تاریخ جنگی نداشته ایم.
از کورش گفت و اینکه یهودی ها رو در اون زمان آزاد گذاشته و یهودیها دوستش دارند.
از شباهت چهره های ایرانی و ایتالیایی و اسراییلی گفت و از یهودیای ایران که بسیار هستند و بلاخره از چرایی انکار هولوکاست توسط ما؟؟!!
برایش توضیح دادم که احمدی نژاد ما نیست و ما مردم آنها را دوست و باور داریم.
از من خواهش کرد بیشتر او را ببینم تا برایم از هولوکاست بگوید.از عزیزانی که از دست داده.از چگونگی زنده ماندن خودش و از حقیقت محضی که به گفته او یک دیوانه در دنیا پیدا شده و انکارش می کند.
این هم من و اولگا .....


۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

بازمانده هولوکاست وقتی می فهمد ایرانی ام می گوید: بیا ببوسمت بچه شیرینم.بگذار سیاستمداران به جهنم بروند.



امروز از طرف یکی از همکاران همسرم برای گلکاری دعوت شده بودیم.
وقتی به محل قرار رفتیم فهمیدیم خانه سالمندان است.
ولی یک خانه سالمندان معمولی نبود.بازماندگان هولوکاست در جمهوری چک بودند.
حقیقتش را بخواهید اول که فهمیدیم یک مکان یهودی است فکر کردیم در لانه زنبور هستیم و اگر بفهمند من ایرانی ام تکه تکه ام می کنند.
مرد محترمی پرسید آیا دوست داریم پیش از گلکاری گشتی بزنیم؟
ساختمان بسیار زیبایی که حدود ۶۰ پیرزن و پیرمرد را روی چشمشان نگه می داشتند.
اتاقهایی برای کار دستی و استراحت.اتاقهای خصوصی  برای خودشان.اتاق موزیک و مهمان داری و ....
خلاصه به گلکاری که رسیدیم با پیرزن و پیرمردهایی رو به رو شدیم که تنها بودند و روی ویلچر.
هیچ کدامشان معمولی حرکت نمی کردند اما خنده رو و چشم انتظار بودند.
از آنجایی که ما به زبان چکی مسلط نیستیم سرمان به گلها گرم شد و فقط وقتی از کنارشان می گذشتیم به یک (دوبری دن) در زبان چکی یعنی سلام و روز خوش قناعت می کردیم.
یک ساعتی گذشت و صدای پیر و خسته ای را شنیدم که انگلیسی حرف می زد و با سگ دوستمان بازی می کرد.به طرفش رفتم و سلام کردم.جوابم را داد و گفت:
اهل کجایی شیرینم؟sweet heart
جواب دادم ایران.فورن اشک جمع شده در چشمهاش رو جاری کرد و گفت:
..و من اسراییلی هستم.بیا ببوسمت بچه شیرینم sweet child.بگذار سیاستمداران به جهنم بروند.
اسمش اولگاست.اصرار داشت مرا بیشتر ببیند.می گفت ما اسراییلیها و ایرانیها تنها آدمهایی در دنیا هستیم که هیچ مشکلی با هم نداریم زیرا مرز مشترکی میان کشورهایمان نیست و در طول تاریخ جنگی نداشته ایم.
از کورش گفت و اینکه یهودی ها رو در اون زمان آزاد گذاشته و یهودیها دوستش دارند.
از شباهت چهره های ایرانی و ایتالیایی و اسراییلی گفت و از یهودیهای ایران که بسیار هستند و بلاخره از چرایی انکار هولوکاست توسط ما؟؟!!
برایش توضیح دادم که احمدی نژاد ما نیست و ما مردم آنها را دوست و باور داریم.
از من خواهش کرد بیشتر او را ببینم تا برایم از هولوکاست بگوید.از عزیزانی که از دست داده.از چگونگی زنده ماندن خودش و از حقیقت محضی که به گفته او یک دیوانه در دنیا پیدا شده و انکارش می کند.

من و اولگا