یه زمانی یه مشت پول خرد تو جیب ها جیلینگ جیلینگ راه می افتادیم تو بازار از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
می خریدیم و سر پنج زار و یک تومن چونه می زدیم ...
مدرسه هم که می رفتیم با نهایت بدبختی دو تا تک تومنی می ذاشتن تو کولیمون سه چهار روز
باهاش سر می کردیم.
عوضش حالا بچه هامون یه دونه ده هزارتومنی با کلاس می گذارند تو کیفشون و می رن مدرسه
و پزش رو می دن و وقتی هم بیان خونه از گرسنگی هلاک !!! می گیرن می شینن غذای مامان رو که سالم تره می خورن چون خوشبختانه با ده هزار تومنی فقط تونسته یکی تو تا کتاب و جزوه بخره.
بد کرده حالا دولت مهرورز با کلاسمون کرده؟ سر به راهمون کرده؟
دیگه جیبتون صدا نمی ده!! دیگه برای این پولهای زیر خاکی چونه نمی زنید!
یه دونش رو می زاری تو جیبت می ری دو کیلو میوه می خری والسلام.
سر برج هم بیست تاش رو بهت می دن قشنگ می زاری تو جیب کوچیکه پیرهنت این بالا رو می گم!! دزد تو مترو اتوبوس نمی زنه ازت.
یه مشت بچه سوسول هم راه افتادن که شعرش غلطه.
اولن که برید خدارو شکر کنید امام مقام عظما بزرگواری کرده شاعر بودنش رو تا حالا علنی نکرده و با تواضع اجازه داده شعر این یارو کیه؟ شیرازیه که احتمالن جزء سران فتنه بوده تو زمان خودش و خیلی مال مردم خور بوده و سفر زیاد رفته!! سفر خارجی چه معنی می ده؟ سوریه ای کیشی جایی ببرید دانشجوها رو... علوم انسانی چیه؟
ای وای ببخشید از بحث خارج شدیم بیخودی!!
بله عرض می کردم شعر و معر و شر و ور رو بی خیال...
ندیدی تو تاکسی تو اتوبوس تو حمام کیسه کشها و بچه ۹ ساله و بابابزرگ مکتب نرفته همه مون خلاصه
می گن بنی آدم اعضای یکدیگرند؟؟ حالا یه مشت بچه بالا شهری الاهیه و زعفرانیه راه افتادن که چی ؟
که بنی آدم اعضای یک پیکرند درست بوده.
اصلن من نمی دونم که چی بشه؟ فرقش چیه؟ میترسی بچه بخونه غلط یاد بگیره؟
بهتر..بچه باید شیمی یاد بگیره که بتونه تو زیر زمین خونه انرژی هسته ای تولید کنه.
پ ن:
در این لینک هم می تونید نتیجه استعلام شعر رو از فرهنگستان ببینید!!
