۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

مبادا دیگر ناشنیده بگیرید که تاوانش به سنگینی خواباندن دختران و مادرانتان است روی تخت اقایان.

چقدر این روزها حرف از تجاوز است..
گویی تجاوز نمی خواهد ما بچه های نسل انقلاب را رها کند..
انگار ناف ما را با کلمه تجاوز بریدند..
هنوز دست چپ و راستمان را تشخیص نمی دادیم که خبر از تجاوز در زندانها به دخترهای زندانی مرا وا داشت از خواهر بزرگترم بپرسم تجاوز یعنی چه؟
و او که در منجلاب مدرسه های به زور انقلابی شده دست و پا میزد میگفت:
یعنی سروته از پنکه سقفی اویزان شدن به خاطر نشستن روی پای مرد همسایه و { هیچکس نبینه ی } ادم را به همه نشان دادن.
و من نگاهی به پنکه سقفی و نگاهی به زیر دامنم و نگاهی به در حیاط ,عطای پیرمرد همسایه که از خرمشهر بی پناه و تنها و اواره بود را به لقایش بخشیدم و به کوچه نرفتم.
معنی کلمه تجاوز را ۱۰ساله بودم که از مریم همسایه و همکلاسم فهمیدم.
وقتی مدیر خشن و پیچیده در حجاب مریم را به دفتر احضار کرد و ۱۰دقیقه بعد مرا به عنوان شاهد برای اثبات پسربازی مریم فراخواند.
و من نمیدانستم مریم و مازیار همسایه که به هم نامه میدادند و از فیلم شعله و سنگام و گنج قارون مینوشتند قصد تجاوز به هم دارند به گفته خانم مدیر.
و من چند روز بعدکه پدر مریم او را از حبس خانگی در اورد از او پرسیدم:
چطور زورت میرسید مازیار را از سقف اویزان کنی؟؟
انروز با شرمندگی از خنده های مریم فهمیدم تجاوز با { هیچکس نبینه ی } ادم کار دارد و بس...۱۳
ساله بودم که برادرم داد نجابت داشته باش سر دادو مادرم اورا برایم ترجمه میکرد که اگر خودت نجیب باشی کسی به تو و { هیچکس نبینه ات } کاری ندارد..
اما شوهرخواهرم که همه اورا مومن ترین مخلص خدا میدانستند گویی با { هیچکس نبینه ی}من خیلی کار داشت..۱۵
ساله بودم که دایی ۲۹ساله ی تحصیلکرده ی استاد دانشگاه سینه هایم را فشرد و ۱۹ساله بودم که حراست دانشگاه موقع اخراج پیشنهاد داد باسنم را بدهم و حق تحصیلم را پس بگیرم.
ساله21 بودم که اقای دکتر به بهانه معاینه قلب سینه هایم را کبود کرد و ۲۴ساله بودم که راننده تاکسی مرا به خرابه کشاند.
۲۷ساله بودم که شوهرخواهر بسیجی تهدید کرد به ساخت پرونده فساد و تنم را خواست و قاضی این پرونده پیشنهاد صیغه شدن داد...
و خیلی روزهای دیگر هم بود..
.وقتی به پسر عمه گفتیم خوشتیپ شدی...
وقتی به پسر همسایه گفتیم ابجیت چطوره..
همان روزهایی که می رفتیم برای استخدام..
همان شبی که با همکلاسی پسر دستگیر شدیم..
همان لحظه هایی که برای اقای رییس چای میبردیم.
.وقتی برای طلب کمک رفتیم کمیته امداد..
وقتی مانتومان کوتاه بود و میرفتیم ارشاد شویم...
وقتی به معلم پسرمان گفتیم تازه یتیم شده...
وقتی به بقال محل گفتیم به مادر محترم سلام برسان...
وقتی به پارچه فروش گفتیم تخفیف بده...
وقتی به بازیگر معروف گفتیم امضا بده ..
وقتی به اقای خواننده گفتیم چه صدایی داری...
تجاوز را ما زنان ایران سالهاست میشناسیم..
شما تازه شنیده اید..
انقدر بی تفاوت بودید که این گونه طشت شده و از بام افتاده و شما به خود امدید...
مبادا دیگر ناشنیده بگیرید ؟؟
که تاوانش به سنگینی خواباندن دختران و مادرانتان است روی تخت اقایان...

۱۰ نظر:

  1. دنیا!
    تجاوز رو مردای ایرانی هم سالهاست می شناسن. به خصوص امامه به سر هاش از زمانی که جوجه طلبه بودن و به سبیل تجاوز توی حوزه های علمیه روشونو وا کردن و از 30 سال پیش که حکومت افتاد دستشون خواستن طعمشو به بقیه هم بچشونن. قوانینی که فقهای شیعه به مثابه مریض های جنسی نوشته بودن شد بخشی از قانون اساسی ما و حجاب کردن سر زنامون تا ولع جنسیشون همواره حفظ بشه.
    شاید بگی به بی راهه می زنم ولی توی این فضا و با گذشت سالیان من معتقدم همه ی ما از زن و مرد تبدیل به مریض های جنسی شدیم ( آخه قبلا فکر می کردم فقط مردا اینطوری ان ) : از زنی که نمی تونه خواسته های جنسیشو که انسانی ترین خواسته هاشن با همسرش مطرح کنه یا حتی توی جامعه، تا مردی که از ندونستن حتی آداب و آسیب شناسی این موضوع هرگز زندگی جنسی طبیعی با همسرش نداره، تا جوونایی که سن سی سالگی رو هم رد می کنن و همچنان توی اتاق هاشون تک خوابه هستن و تخیل می کنن و برای کنترل روح و روانشون دست به خود ارضایی می زنن. اینارو گفتم تا بذاریشون کنار همه مردایی که توی این نوشته و توی قسمت های مختلف نقش آفرینی کرده بودن تا بهیاد بیاریم اونام بخشی از همین جامعه ن. با این کار سلب اتهام نمی کنم ازشون بلکه می خوام یه طور دیگه محکومشون کنم. هر چند تو بیشتر داغ دلت از اونائیه که عَلَم مذهب گرفتن بالای سرشونو از موقعیت هاشون در جهت ارضای این مریضی سو استفاده کردن.
    وقتی وارد این حوزه می شیم می بینی این یکی از ناسور ترین زخم هائیه که جامعه ی ما خورده و تو از هر سریش حرف می زنی خودتو می بینی یا آدمایی که هر روز جلوی چشمات هستن.
    ...
    یاد یه خانوم فرانسوی می افتم که استاد باستان شناسی بود و اومده بود توی ایران و تنهایی می رفت جاهای دور، بهش می گفتن: نمی ترسی یه موقع توی این دشت و بیابون ها یه آدمی چوپونی چیزی بیاد اذیتت کنه؟ ( البته مجابش کردن که منظورشون از اذیت همون تجاوزه )
    اونم خیلی ساده جواب داد: اگر آسیب نزنن و آروم رفتار کنن (جنتلمن باشن) اشکالی نداره!

    پاسخحذف
  2. یادم رفت بابت پر حرفی عذر خواهی کنم.
    پیروز باشید
    V

    پاسخحذف
  3. matlabeton kheili jaleb bod. daghighan negar tamame jenayat ha va tajavojat engar az hamin ye hame pish shoro shode!
    ghaziye injast ke ta kasi khataro bikhe goshe khodesh hes nakone hich kari nadare ke che balayee sare baghiye miad.

    پاسخحذف
  4. خیلی تند نوشتید!
    کمی ملایم تر
    اینها را باید با پنبه سر برید خواهرم.

    پاسخحذف
  5. Bi Nazir bood. Ehsas kardam khodam ino neveshtam chon tamame harf haye delam bood. Mersi.

    پاسخحذف
  6. دوست خوبم هیچ ناگفته باقی نگذاشتی.
    مطمئن باش باز هم اگر به پسرها تجاوز
    نشده بود هیچکس به این روشنی از آن
    سخن نمی گفت ..هیچکس!
    هر دختری در ایران ..هر دختری حداقل20
    مورد از موارد نوشته شده در این متن
    را تجربه کرده!
    موفق باشید خیلی زیبا و بجا بود!

    پاسخحذف
  7. درود دنیای گرامی
    بسیار زیبا و جادویی نوشتی، چون همیشه. اینان بیمارند، بیمارهایی که بیماری خود را نمیدانند و تا بخواهند آن را شناسایی کنند، دیوار دیانت و الوهیت و ولایت و عالم غیب پیش میاد که تو چه دانی چیست؟ همیشه کنجکاوی ما رو با انگ بیخدایی و کفر و سوسک شدن سرکوب کردن و هرچه بیشتر خرد را بستند سیل پرسش را به ورن/شهوت فرستادند، آخه قرآن هم تو را با هوری میفریبد.

    اگر از تو بخواهند بنویسی، از چه مینویسی؟ آنجه داری و دوستش داری و یا آنچه نداری و دوستدار آنی. اینان نیز همینگونه اند! رساله آقایان پلی بوی است و تا چشم وا میکنند از سدها برگ کتاب چندخط هم به خواندن و اندیشه سفارش نمیکند، اما برگ برگ به لواط و وطی و ... میپردازد، در زمان های گوناگون و در اندازه های ریز و درشت! همه تنشان شهوت و روانشان آز است و هیچ جا سیر نمیشوند. باید همگان آگته شوند تا زنانگی را در زیردامن ندانند و مردانگی را هم.

    پاسخحذف
  8. عالی نوشته ايد. فوق العاده است. واقعا خسته نباشيد

    پاسخحذف
  9. وحشتناک بود ولی واقعیت مطلق بود.
    انگار یه فیلک جلوی من گذاشته بودن که گذشته رو توش ببینیم. همه ی موارد آشنا بود،اگه واسه خودم هم پیش نیومده بود بارها و بارها شنیده بودم.

    پاسخحذف