۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

خوشحالم که همه ملت یکپارچه امیدرضا میرصیافی شدند.

یک سال پیش در چنین روزی امیدرضا میر صیافی هنوز نفس می‌کشید.
اگرچه اضطراب داشت ولی‌ بود تا حرف بزند.
به شدت از دیوار هراس داشت و پرواز را به ماندن ترجیح میداد ولی‌ حقش اینگونه پریدن  نبود.
همانطور که حق آرش رحمانی پور و محمدرضا علی‌ زمانی‌.
همانطور که حق یعقوب مهرنهاد نبود و حق محمد امین ولیان نیست.
وقتی‌ خبر مرگ امیدرضا میرصیافی را شنیدم رقص باطل را مثل رقص شیطان بر مرداب نا‌ برابری دیدم.
گریه کردم و بعد سکوتی که به وبلاگ نویسی و فریاد ختم شد.
سوال امیدرضا سوالی‌ بود که ما سالهاست از هم می پرسیم.
همیشه تو تاکسی و اتوبوس و مترو وقتی‌ فرصتی به هم صحبتی‌ دست میدهد بی‌ آنکه هم را بشناسیم می پرسیم آقای خامنه یی میشود لطفا بابای ما هم باشی‌؟ لطفا ما و کودکان غزه را به یک چشم ببینی‌؟
پیروان ولایت و باطل پرستان یکی‌ را بردند و نمی دانستند,میلیونها به جای او سبز میشود.
درباره احمد کسروی و فرمان قتلی که خمینی و امثالهم برای او صادر کردند.
یاد امیدرضا افتادم و اینکه ۲۸اسفند سال ۸۷ او را به قتل رساندند.
او ولی‌ این روز‌ها با ما بوده و شاد است و اطمینان دارم هر یکی‌ را که به تیغ باطل بکشند هزاران حق فریاد او خواهد شد.
خوشحالم که همه ملت یکپارچه امیدرضا میرصیافی شدند.

۴ نظر:

  1. لعنت به این رژیم.منم وقتی‌ شنیدم کشته شده جلوی جمع زدم زیر گریه.ممنون که به یادش بودی.اصلا یادم نبود کی‌ اینطوری شده.لعنت به این رژیم

    پاسخحذف
  2. همه باهم دست در دست هم دهیم به مهر
    میهن خویش رو کنیم آباد
    اینو فکر کنم تو سوم ابتدایی میخواندیم
    الان به اون داریم میرسیم
    دیگه کسی جلو دارمون نیست
    اینو تو چهارشنبه‌سوری به همه نشون دادیم

    پاسخحذف
  3. پریسا خانم از این عکس های عجیب غریب که بگذریم سال نو خوش است و هرچی که بتونه کمی لبخند بر دل مردمان بیندازد نه تنها جایز است بلکه واجب کفایی است(خوشت اومد از واژه "واجب کفایی!" تو گویی خُسن آقا هم به مقام شامخ ولایت رسیده!)
    نوروز شما، عزیزان و نزدیکان تان پیروز و شاد باشد. به امید دیدار در شیراز و آب رُکنی و آن...

    پاسخحذف