۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

خانمها دیگر از طرح امنیت اجتماعی نترسید چون همه با هم هستیم

چقدر پیش امد که در تنهایی اشک ریختیم از کتک خوردن به دست مامورین وفیلم شدن درخیابانها برای حجاب؟
خیلی ها یادشان هست. خیلی ها مثل من !!
جیغ می کشیدیم و التماس می کردیم شاید یکی از تماشاچیها از تراژدی خسته شود و قدم پیش بگذارد و ما را که مثل بره برزمین کشیده می شدیم ازدست سربازهای گاهی بوگندو کم سنّ و سال یا هیولاهای مزدور بیرون بکشند.
نمایش تلخی که بازیگرانش به اجبار زنان و دختران گاهی‌ خوش پوش و گاهی‌ فقط مرتب بودند.
مزدورانی که اسلحه شان باتومی ساده بود اما مردم ابولهول وار خیره می شدند و ماخونین ومالین دلقک دوربین ۱یا ۲مگاپیکسلی  موبایل ها می شدیم .
ان صحنه ها هم سینمای بلوتوثی دست بدست شده که کل ایران رابرای چندروز  سرگرمی اغنا می کرد.
و اگر کسی خوش شانس می بود فیلمبردارش فیلم را به شبکه های خبری بیرون می فرستاد و همه اشناها می دیدند که او داشته توسط پلیس ارشاد می شده و شاید مجری اخ می گفت و اه می کشید و برای ازادی بانوان با لیاقت ایرانی دعا میکرد و شاید پدری و برادری هم می دید و تصور می کرد ناموسش به باد رفته و بازیگری که به زور وارد بازی شده بود بخت برگشته کتکی هم از ان سمت می خورد.
ولی من  برای امسال امیدوارم و همه چیز را روشن می بینم.
راستش رابخواهید دعا هم می کنم این داستان را زودتر شروع کنند تا ببینند دیگر نمی توانند حتا با اسلحه بانویی را برای زیباییش به خفت بکشند.
مردم دیگر نمی ایستند نگاه کنند تا هر بی سروپایی به زنان به خاطر دانشی که در زیباشناسی دارند توهین کند.

۶ نظر:

  1. چه جالب!
    همین الآن راجع به این موضوع نوشتنم تموم شد.
    صبرکردم انرژی ام تو بالاترین پر شه تا پستش کنم!

    پاسخحذف
  2. حتما این داستان را شنیده‌اید که می‌گویند در دوران حمله مغول‌ها به ایران سربازان مغول چند نفر ایرانی را می‌گیرند و چون شمشیر با خود نداشته‌اند از آنها می‌خواهند همانجا منتظر بمانند تا آنها بروند شمشیر بیاورند و سرشان را ببرند. بیچاره‌های مفلوک هم منتظر می‌مانند تا سربازان برگردند و عاقبت سرشان را ببرند.
    ده سال پیش که بعد از 20 سال برای اولین بار به ایران رفته بودم برای خرید نان رفته بودم نانوایی. وسط صف بودم که یک مرتبه یک مامور انتظامات با یک مرسدس جلو نانوایی متوقف شد و وارد مغازه شد، پول روی پیشخوان انداخت و طلب نان کرد. من که به این جور رفتار عادت نداشتم بلافاصله اعتراض کردم، طرف هم با پررویی تمام گفت که قبلا نانها را سفارش داده بوده! کار به درگیری بیشتر کشید، باور کنید هیچ کس آن وسط وظیفه اخلاقی خودش را انجام نداد تا همراه من از حق خودشان دفاع کنند. آن روز باور کیند همه امیدم را به ایران و ایرانی از دست دادم.
    حق طلبی یک خصیصه‌ای است که اگر ملتی نداشته باشد حق‌اش بیشتر از این نیست که نصیب ملت ایران شده.
    یک نگاه هم به این مطلب بیندازید تا کمی گوشی بیاید دستتان چگونه مردم گرفتار این مذهب افیونی شده‌اند:
    http://bit.ly/cL7X5s

    پاسخحذف
  3. قشنگ نوشتی پریسا جان لینکش کردم دنباله.http://donbaleh.com/link/254652

    پاسخحذف
  4. "راستش رابخواهید دعا هم می کنم این داستان را زودتر شروع کنند تا ببیند دیگر نمی توانند حتا با اسلحه بانویی را برای زیباییش به خفت بکشند."
    همه بي صبرانه منتظريم

    پاسخحذف
  5. این صحنه های بلوتوثی دیگه خیلی غم انگیز بود.

    پاسخحذف
  6. سلام پریسا جان بانوی مهربانی ها
    غمها و غصه ها و دردهایی که تو از این خفاشها کشیدی تمام شدنی نیست انگار.
    این پستت رو در iranpressnews.com
    دیدم.خیلی خوشم اومد.اومدم که بهت خدا قوت بگم به قول خودت.
    به احمداقای عزیز هم سلام میکنم

    پاسخحذف